يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

عید 1395

1395/1/4 15:23
نویسنده : مامان مژگان
165 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسل بانو ... سلام خانم خانما ....

دومین عیدت مبارک عزیزم بغلماچتشویق   انشالله که امسال ؛سالی پر از خیر و برکت و سلامتی واسه هممون و مخصوصا

شما باشهخانمی ... قلبماچ

سال تحویل امسال من و شما تنها تو خونه بودیم که البته شما هم در خواب ناز تشریف داشتی ... بابا و باباجی و عمو مجید 

و زنمو زهره و عمو جواد رفته بودن سر خاک مامان جون ... چون امسال اولین سالی بود که مامان جون پیش ما نبود ..

خمیازه  به خاطر هوای سرد ما نرفتیم.. اما خب سال نو رو آغاز کردن در کنار فرشته ای که تو خواب ناز و معصومانه بود هم حال

و هوایخاصی داشت و برای من از همه ی دنیا زیباتر بود .... ماچقلبخجالت خلاصه که روز اول عید ظهر همه خونه باباجی بودیم

و عصر تا شب هم خونه باباجی پر از مهمون می شد و دوباره خالی می شد ... شما هم که لباس خوشگل تو پوشیده بودی و

دلبری می کردی ...ماچقلبخجالت

روز دوم عید هم رفتیم خونه باباجون اینا و اونجا هم کلی خوش گذشت و شما هم لباس خوشکل و یه دستبند چشم و نظر 

و البته 50 تومن کادو گرفتی ... قلببغل

البته این روزا شما یه خورده عطسه و سرفه هم داشتی که دکتر گفت واسه حساسیت هست ... 

خلاصه که روزا پشت هم و تند می گذشتن و سفر قشم با عموها باباجی رفتیم و بعد که برگشتیم باز شما یه خورده سینت 

خس خس می کرد که باز بردیمت دکتر و ایندفعه هم گفتن حساسیت هست و باز هم داروها ی جدید که البته فرقی تو روند 

بهبودیت نکرد و حتی چند بار مو قع خوابیدن بالا آوردی که ایندفعه دیگه چون تعطیلات تموم شده بود بردیمت پیش دکتر 

خودت و اون گفت که کمی چرک کرده گلوت ...که خدارو شکر با داروی دکترت بهتر شدی ...قلبقلب

تعطیلات امسال خیلی زود گذشت ... مخصوصا روز 13 بدر که جمعه بود و از بس هوا سرد و بارونی بود بیرون نرفتیم 

که البته این دومین 13 بدر شما بود . پارسال با مامانی اینا و خاله منیر و عمه عصمت من رفتیم پارک اما امسال ظهر همه خونه 

باباجی بودیم و عصر ما و باباجی رفتیم خونه مامانی اینا . اونا هم آش دوغ درست کرده بودن که شما هم خیلی دوست 

داشتی ...ماچنیشخندچشمک

اینم از عید سال 1395 که یسنا ی عزیزم تقریبا 1 سال و 3 ماهش بود و از برکت حضورش کنار سفره ی هفت سین ،عیدمون

و و لحظه ی سال تحویل مون رنگ و بوی دیگه ای داشت ... قلبماچ

خدا جون شکرت بابت همه ی چیزایی که بهمون دادی و انشالله که امسال سالی پر از خوشی و شادی و البته تندرستی واسه 

هممون باشه ...قلبقلبماچ

 خب دیگه بریم سراغ عکسای دخمل ناز ....

 

این عکس سفره هفت سین مون..

 

 

 

اینم یسنا خانوم کنار سفره هفت سین ...

 

 

 

 

 وقتی روز اول عید می رفتیم خونه باباجی ...

 

 

 

  

 طبق معمول نه میزاشتی تل رو سرت باشه نه کش نه گل سر ...


 

 

 

وقتی روز دوم عید می رفتیم خونه مامانی اینا ...

 

 

 

 

 

  

 

 روز سوم عید و می خواستیم بریم خونه عمو مجید و البته این همون لباسیه که مامانی برات خریده...

 

 

 

 شما و ایمان خونه عمو مجید ...

 

 

 

وقتی یسنای شیطون میره تو کمد خونه باباجی قایم میشه ...

 

 

و این هم شبی هست که 3 تایی رفتیم فرحزاد ...

 

 

پسندها (5)

نظرات (1)

مامان ارشان
13 خرداد 95 10:05
عزیز دلم خدا دخمل ناز و خوشگلتون را برای شما و شما را برای اون حفظ کنه آمین
مامان مژگان
پاسخ
ممنون از لطفت مهربونم متشکر از دعای قشنگت